حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
188
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
در ايّام خلافت عبد الملك ( 65 - 86 ) و حكومت حجّاج بن يوسف بر عراقين شخصى از بزرگان عرب بنام قطرى كه مردى شاعر و فصيح و پرهيزكار بود مردم سيستان را از مظالم حجّاج و فساد دستگاه خلافت آگاه نمود و جمعيّت كثيرى از ايشان را با خود همدست كرد و سر بشورش برداشت و با اينكه حجّاج لشكر بدفع او فرستاد نتوانست بر او ظفر يابد و عدّهء زيادى از سپاهيان او در اين جنگ تلف شدند . از اين تاريخ تا ظهور يعقوب ليث يعنى از 82 تا 247 خوارج در سيستان قدرت و جمعيّت بسيار داشتند و غالبا هم مزاحم حكّام اين ناحيه بودند و گاهى تا آنجا بر كارها تسلّط مىيافتند كه فرستادن خراج و ماليات را از سيستان بدربار خليفه مانع ميشدند و چند تن از رؤساى ايشان حتّى علنا قيام كرده و عمّال خليفه را از سيستان و كرمان و خراسان طرد نمودهاند . بزرگترين رؤساى خوارج سيستان به شرحى كه در تاريخ طاهريان ديديم امير حمزة بن عبد اللّه « 1 » خارجى است كه بسال 181 يعنى سال يازدهم خلافت هارون - الرّشيد خروج كرده و بر سيستان و كرمان و خراسان مسلّط شده و او كه ايرانى و مدّعى رساندن نسب بپادشاهان كيان بوده از تاريخ 181 تا 213 كه سال فوت اوست از كابل تا فارس و از خراسان تا درياى عمان را تحت امر داشت و تا حمزه زنده بود دينارى از اين نقاط خراج و ماليات ببغداد نميرفت و خود او نيز به اين عنوان از مردم هيچ نميگرفت . چون استيلاى حمزه و نرسيدن مال قسمت شرقى ممالك اسلامى ببغداد بر هارون الرّشيد سخت ناگوار بود خليفه در سال 192 به قصد خراسان و دفع حمزه حركت كرد امّا هنگامى كه بگرگان رسيد بعلّت استيلاى مرض بر مزاجش و يأس از دفع حمزه بتاريخ صفر 193 نامهاى از آنجا به او نوشت و او را به شرط تسليم و آمدن به خدمت خليفه وعدهء امان و گذشتن از سر گناهان سابق او داد ليكن حمزه جوابى بسيار معقول به او نوشت و علل قيام خود را كه تنها براى دفع ظلم و كوتاه ساختن دست ظلمه و اجراى اوامر آلهى هست نه به نظر جمع مال و منال و تسخير ملك شرح داد و تكليف هارون را رد كرد
--> ( 1 ) - نام ايرانى پدر حمزه آذرك بوده مسلمين آن را بعبد اللّه تبديل كردهاند .